کوچ

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
ای مسلخ عشق تو ، شیدایی و شور ما

پیدا شده طور ما ، از نور حضور تو

وصل است به جان ما ، سودای دو چشمانت

وصفی نتوانم گفت ، از عمق نگاه تو

بر کعبه دل گشتم ، پا تا به سرم خواهش

ای نقطه پایانی ، یک لحظه عبور تو

گفتند نگو از او بی پرده وعریانتر

گفتم که چه باک از سر ، در حال حضور تو
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 15:16
برچسب‌ها : حضور,
نمیدونم این حس همین حس پرواز

کجا در وجودم چگونه شد آغاز

نمیدونم اونجا کجای زمان بود

که پروا نکردم ز سودای پرواز

تو پروانه گی ها توی خستگی ها

تو اوج و فرودم تو شمعم شدی باز

کنار سپیده ، یه کم بی قرارم

نشونی ز شب نیست منم راز این راز
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 15:16
برچسب‌ها :
جام یکباره تهی شد ، چو شدی در یادم

مست چشمان تو بودم که به دام افتادم

ساقیا می بده با عقل مرا کاری نیست

آن هوس رفته ، کنون از دو جهان آزادم

گفت ای مرغک پرران ، بنشین بر بامت

گفتمش بی سر و دلتنگ ، کجا افتادم

گفت از حال تو بیهوده نپرسم درویش

این غم و راز نهان ، من به دلت بنهادم
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 15:16
برچسب‌ها : نهان,
خواب دیدم که به بزمی سر و سودای تو بود

تا سحر وصف تو و مستیه در کوی تو بود

من مسکین به تمنای تو ، شعری گفتم

صله ای پیر مغان داد ، که از سوی تو بود

محو در معرکه بودم قدحی هم در دست

ساقی آمد که می اش ، راه به آسوی تو بود

خم وحدانیه عشقت ، به فنا برده تمامیه مرا

حیرتی ماند و عجب ، کین همه جادوی تو بود

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 16:39
برچسب‌ها : آسوی,
تو در ، تو در میان جانی ، تو فارغ از نشان و بی نشانیچو در شبم ، خراب کن ، تمام تاری و غمم که تو امید جاودانیگذر کنم ز کوی تو ، چو بسته ام به موی تو ، دگر ندارم آشیانیشراب کهنه ای بده ، که در طرب رها شوم ، چو مرغ آسمانیهزار توست عشق تو ، در این خمار گم شدم ، بگو ره نهانیچو از تو جویم ، به سر نیابم ولی به دل چو بنگرم ، تویی تمام این معانیشبی به بزمم ، شرر فکنده نگاه پر شراره ات ، تو ای فزون مهربانیبه عشق تو در آتشم ، به شعله ها ولی خوشم ، که میرسم به صبح زندگانیچه ماندن و چی رفتی ، چه بودن و نبودنی ، تو فارغ از زمان و لا مکانی
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:30
برچسب‌ها : میان,جانی,
ای سحرگاه من و ای صبح بیدارم ، بیاچشمهایم منتظر ، ای منجی آخر ، بیامیشود پر وا کنی در سایه ات ماوا کنمهمچو سیمرغی و در سودای پروازم بیاکاش دلتنگی به وصل آخر رسد ناجیه ماتا به شوق روی تو ،هم جان و دل بازم بیانی نزن مطرب، ببین دل تنگیم لبریز شدگریه دارد این هوا ، در اوج بارانم ، بیا ۹۶/۰۵/۱۹ ۰ ۰ حسن ناظم
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:30
برچسب‌ها : اوج,بارانم,بیا,
کاش در کوچه تنهایی ما
نیمه شبی مهتابی

مثل ، ماهی بدرخشی
و مرا دریابی

خم توحید تو ما را
به چنان ، مستی برد

که طلب فتاده بر جان
پس از آن بیتابی

نگرانم که به چشمان تو
مدیون مانم

که تو بیداری و جا مانده ام
اندر خوابی

غم هجران تو را
ای که مسیحا نفسی

به که گویم به خدا نیست مرا
جز تو کسی

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:30
برچسب‌ها : مسیحا,نفسی,
خوشا آرمیدن به بازوی عشق

همیشه نشستن سر کوی عشق

کنار تو شبها سحر می شود

و من غرق بازی و جادوی عشق

نگاهت مرا متصل می کند

به دریای ژرفی فراسوی عشق

به درس عدم مانده ام سال ها

چو بستند دل را به گیسوی عشق

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 15:20
برچسب‌ها :
تمام تار و پودم ، از تو ای عشق

برای با تو بودن ، با تو ای عشق

در این ظلمت ، که من عطشان نورم

به چشمان تو می آید سحر ، عشق

برای آخرین مقصد ، در این کوچ

تویی تنها دلیلم ، نازنین عشق

هزاران بار دیگر خواهم آمد

ولی آرام و پایانم تویی ، عشق

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 15:20
برچسب‌ها :
چو رسیده ام به عشقش
دگر آرزو ندارم

من سر سپرده راهی
جز به کوی او ندارم

طلبی فکنده در جان
که نموده بی قرارم

به خدا که تا نیابم
سر این باده خمارم

چه نموده ای به جانم
پس از آن شراب کاری

فلقی برم عیان کن
که خراب و می گسارم

چو غلام عشق باشم
و به بزم عشق بازان

به جز این قمار جانی
ره دیگری ندارم

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 7:07
برچسب‌ها :